به نام خداوند جان آفرین

ساعت 6 صبح روز جمعه 2/10/90 بود که ما پر پرواز گشودیم از طاقچه عادت چاردیواری تنگ شهر تا حداقل یک روز در گستره ی آزاد طبیعت واژه ی زندگی را دوباره تکرار کنیم

دره و رودخانه ی فرحزاد در سمت غرب محله ای به همین نام قرار دارند . این روستای قدیمی که اکنون یکی از محلات شهر تهران می باشد بسیار خوش آب و هوا بوده به همین دلیل به نام فرحزاد به معنی شادی آفرین موسوم گشته است. تا همین سی- چهل سال پیش مردم از همین روستا و دره ی فرحزاد به امامزاده داوود می رفتند. گذر از این مسیر زیبا یادآور خاطراتی شیرین و فراموش نشدنی برای کسانی است که اکنون دوره ی میانسالی را می گذرانند . همنورد عزیزمان سرهنگ محمدی برایمان تعریف کرد ، پس از قبولی در دانشگاه پلیس در سالهای قبل از انقلاب گوسفندی را بر دوش خود از این مسیر تا امامزاده داوود برده بود تا نذرش را ادا کند.

از خیابان تنگ محله فرحزاد می گذریم و پس از طی مسافتی به علت خرابی جاده ی خاکی ساعت 45/7 از مینی بوس پیاده شده به راه افتادیم. مسافتی حدود 15 کیلومتر تا امامزاده داوود را باید طی کنیم پس از کمی راهپیمایی و گذر از دو سنگ معدن به «چشمه ی آبزندگانی» می رسیم که متاسفانه محوطه ی آن تصرف و تبدیل به قهوه خانه شده و اکنون نمی توان از آن استفاده نمود. مشاهده ی انبوه نخاله های ساختمانی و دیگر ضایعات ، به شدت آزار دهنده است. در حال حاضر کلیه حاشیه رودخانه و کوهپایه های اطراف در اختیار متصرفین می باشد.  اکنون دیگر خبری از های و هوی قاطرچی ها و صدای زنگوله قاطرها نیست و تنها تک و توک اتومبیل های قدیمی اوراق در گوشه ای آرمیده اند و گویی خاطرات شیرین گذشته را مرور می کنند.

فرحزاد دره ای است بین ارتفاعات دو خط الرأس ، یکی در سمت شرق آن که دامنه جنوبی اش از شمال منطقه فرحزاد شروع و در جهت شمال ارتفاع می گیرند و گردنه ی «کتل خاکی » و « قله نمه » ( 3038) و « قله پلنگ چال »  (3520 ) بر آن قرار دارد و دیگری در سمت غرب دره از فرحزاد شروع و در جهت شمال ارتفاع آن بیشتر می شود و « قله چین کلاغ» (2950 ) و « گردنه کارا » بر آن واقع اند این دو خط الرأس در قله پلنگ چال به هم متصل می گردند از قله  پلنگ چال پس از گذر از « گردنه ی اشتر گردن » می توان به مرتفع ترین خط الرأس دسترسی یافت که قله ی توچال و شاه نشین (3876 ) بر آن قرار دارند. 

پس از مدتی راهپیمایی به موزات رودخانه ساعت 45/9 به « یونجه زار » رسیدیم منطقه ای که به علت کشت یونجه در قدیم به این نام خوانده می شود در اینجا قهوه خانه ای قدیمی وجود دارد که  اکنون متروکه شده و گویی با سروصدای ما از خواب غریبانه اش بیدار شده و به یاد خاطرات شیرین روزهای پر رونق گذشته آرام زمزمه می کند این تصنیف را که « عجب رسمیه ، رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه » پس از نیم ساعت استراحت و صرف صبحانه در محوطه قهوه خانه قدیمی به سمت بالا که به علت ساختار خاکی به آن « کتل خاکی » می گویند راهمان را ادامه دادیم.

ساعت 30/11 به گردنه کتل خاکی رسیدیم ، که از فراز آن دره عمیق و زیبای « کیگا » دیده می شد. در اینجا عده ای از دوستان به قصد صعود به ارتفاعات از گروه جدا شدند و بقیه به سمت امامزاده داوود رفتند. این مسیر دارای دره های خطرناک و بهمن گیر در زمستان بوده ، امکان روبرو شدن با حیوانات وحشی نیز وجود دارد. ساعت 30/12 در حیات بقعه امامزاده داوود ( 2630 ) کوله ها را بر زمین نهادیم. 

پس از یک ساعت استراحت و زیارت و ادای فریضه نماز به سمت پارکینگ حرکت کردیم. در این زمان متاسفانه نوعی ناهماهنگی به وجود  آمد که باعث شد دوستانی که در امامزاده داوود بودند مدتی طولانی معطل دوستان همنوردی شوند که به ارتفاعات صعود نموده بودند . این مسئله سبب رنجش عده ای از دوستان گردید. بجاست با برنامه ریزی دقیق تر و در نظر گرفتن زمان و همچنین قدری گذشت و صبوری که سرلوحه اخلاق ورزش انسان ساز کوهنوردی می باشد، روزمان را آنطور به پایان بریم که آغاز کرده ایم. زیبا و دلنشین .

تا باد چنین بادا

گزارش : همنورد کوهیار

 سرپرست و عکاسی : همنورد رکابدار

انتخاب عکس : همنورد زندی