جمعه 21 اسفند 88 - منطقه حفاظت شده سرخه حصار

این گروه کوچک 6 نفرمان است که تسلیم  روزمرگی بی امان آخر سال نشده است  . برای رهایی راه دوری را انتخاب نمی کنیم می رویم همین نزدیکی ها ، منطقه به اصطلاح حفاظت شده سرخه حصار .

غنچه های به صف نشسته در انتظار شکفتن 

  گام به گام ، این جوشش و رویش طبیعت است که مستت می کند . سبکبال و سرمست از باده ناب رویش و زایش طبیعت دل می دهیم به این همه شوریدگی. 

گلهای خود رو به فرمان بهار طبیعت ، رسالت بی بهانه رستن را بر دوش می کشند و با ساقه های نحیفشان تن یخزده خاک زمستانی را کنار می زنند تادم مسیحایی نسیم بهاری جان بخشد بر هر آنچه که خسته از دلمردگی سرمای زمستان است .

قلب آهوک های کوچک بی وقفه می تپد از اضطراب حضور غریبه هایی که پا در حریم محصور و کوچکشان نهاده است .

پاتوق همیشگی پای درخت و لب چشمه ،  کنار آتش و روی فرش مخملی علفها ،  گوش می سپاریم به خاطرات کودکان دهه سی . که نه خاطره است بلکه تاریخ گذشته بر کوچه پس کوچه های این مرز و بوم .

چایی و ناهار و از همه مهمتر سالاد خوری ویژه با سمفونی آواز کبکهای مسلط به قوانین استتار،  که گرچه صدایشان از چند قدمی می آید ولی چشمها بیهوده به دنبال یافتنشان اینسو و آنسو می گردند .

همه اینها دست به دست هم می دهد تا کودک درون ، آرام آرام از زیر  ماسک سنگین بزرگسالی سر برآرد و مسابقه ای کودکانه ترتیب دهد و باهر بردنی آنچنان فریاد شادی سر دهد که گویی فاتح سخت ترین نبردهای تاریخ شده است .

چاره ای نیست باید دل کند و برگشت به روزمرگی بی پایانی که در شهر آهن و سیمان منتظرمان است .

نازنین یغمایی