دره اوسون به ايستگاه پنج
به نام ایزد بخشایینده
سوره مبارکه الفجرآیه 19: ((والی الجبال کیف نصبت)) و به سوی کوهها که چگونه برافراشته شده
چهارشنبه ساعت 24 :18 مورخ 6/10/91 نوای اس ام اس تنم را لرزاند (( بنام حق در بند قله توچال 5 بامداد تجهیزات زمستانی و جواب الزامی است)) لبیک گفته و جواب ارسال نمودم(( بنده جلوی فرهنگسرا خدمت خواهم رسید))
روز موعود فرا رسید، جمعه ده دقیقه مانده به پنج برای تشرف به قله توچال جلوی باب فرهنگسرای بهمن توقف نمودم، لیکن دو نفر از دوستان که قبلا در موقعیت فوق الذکرحضور بهم رسانده بودند ، پس از مشاهده بنده جهت احوالپرسی قرب اینجانب شتافتند و مورد استقبال بنده قرار گرفتند، همنوردان یکی پس از دیگری به موقعیت مرقوم رسیدند، دقایقی سپری نشده بود مینی بوس حامل دیگر اعضا تیم جلوی فرهنگسرای بهمن توقف نمود ، جملگی سوار بر آن شده جهت تحقق هدفی مشترک به سربند تهران عزیمت نمودیم، جناب هاشم زاده آقای خیرخواه را سرپرست برنامه معرفی نمودند ، شمار اعضا تیم کوهنوردی فرهنگسرای بهمن در این اردو به 21 نفر می رسید، ظلمت شب اتمام نیافته بود که تیم حرکت خود را به سوی قله آغاز نمود ، یخ بودن مسیر بدوا برخی اعضا را بر آن داشت تا یخ شکن های خود را ببندند، سپس سوی هدف روانه مسیر پاکوب گردیدیم، دقایق به تندی سپری می شد لیکن نامساعد بودن مسیر پاکوب ، سرعت تیم را کند کرده بود ، به سه راهی رسیدیم بنابر اوامر سرپرست لباسهای سنگین سبک گردیدند و اکثر اعضا یخ شکن برقدومشان نهادند و راهی ارتفاعات از پیش تعیین شده گردیدند اندکی نگذشته بود که تلالو نور خورشید ظلمت شب را از بین برده و از پشت سرمان جلوه و روشنایی خاصی به زمین می بخشید ، تماشای صخره های با صلابت و صعب العبور عزم همنوردان را دو چندان مینمود ، ناگهان آبشاری هویدا گردید که یخ های بلورین آن را تزیین کرده و دیده هر کوهنوردی را به خود جلب میکرد ، مسیر را موشکافی کردیم تا صخره ها در هم نوردیده و به فراتر صعود نماییم ، سختی مسیر تیم را خسته کرده بود ، نتیجه ی صلاحدید سرپرست تیم و آقای هاشم زاده بر آن بود که تیم به دو گروه مجزا و تفکیک گردند ، نهایت امر گروهی پیشرو به رهبری آقای هاشم زاده به سوی قله توچال گام های مستحکم و بلندتری برداشتند و از گروه دوم که از سرپرستی جناب خیرخواه بهره میبردند فاصله زیاد نمودند تا شاید همنوردان پیشرو بتوانند قله را فتح نمایند ، مدت زمان کمی بود که از گروه دوم جدا شده بودیم که پناهگاه امیری از دیدگان محفوظ نماند ، اندکی بعد با پاکوبی سنگین از یک تپه با شیب تند به ایستگاه 5 رسیدیم ، لذت خاصی داشت ، نوای پرندگان ، قندیل هایی که منظم در جا جای مسیر صف کشیده بودند ، برف هایی که روی هم انباشته بودند ، اشجاری که استوار برای رسیدن به معبود قد خم نمیکردند، صدای یخ شکن ها که بر تن آدمی لرزه می افکند و... که البته از دیدگان عکاس تیم دور نمیماند و همگان در برابر پیشگاه عزوجل سر تعظیم فرود آورده بودند، در ایستگاه 5 بنابر اوامر جناب هاشم زاده با احدی از همنوردان روانه قله شدیم ، ضیق وقت اجازه پیشروی بیشتر به ما نمیداد ، ناچار راه بازگشت در پیش گرفتیم و به ایستگاه 5 رسیدیم و دیگر اعضا تیم را زیارت نمودیم ، عده ی کثیری از همنوردان با تله کابین از ایستگاه 5 خود را به ولنجک رساندند، بنده همراه آقای هاشم زاده و عکاس تیم و دو نفر دیگر از کوهنوردان با لذت بردن از طبیعت ، پای پیاده به ولنجک و به مینی بوس رسیدیم وبا رسیدن به فرهنگسرای بهمن اردو را با سلامت و صلابت به اتمام رساندیم و آخر کلام عقل ناقص بنده عاجز از آن بود که بتوانم دست به قلم برده و به توصیف زیبایی ها ، توانایی ها و استعدادهای طبیعت بپردازم و چهره ای از آفرینش را ترسیم نمایم.
با کمال تشکر وقدردانی















عكاس گروه :آقاي زند
سرپرست: آقاي هاشم زاده
گزارش برنامه:سجادفرهادي