قله دارآباد
توصيف جغرافيايي منطقه: دارآباد یکی از محلههای شهر تهران است که در شمال این شهر قرار گرفته است. دارآباد پیش از این یکی از روستاهای پیرامون تهران بشمار میرفت. دارآباد از سوی شمال به رشته کوه توچال و از جنوب به زمینهای اقدسیه و از سوی شرق به جایی به نام باقلیزار و از غرب به بازوی توچال و زمینهای رحمت آباد مشرف است. دارآباد پس از ساختن کاخی در زمان مظفرالدین شاه قاجار را برای درمان در این آبادی، به شاهآباد دگرگون شد ولی بعدها دوباره نام پیشین به آن بازگردانده شد. هنوز کاریز (قنات) این محل به نام شاهآباد معروف است. گفته میشود پزشکان فرانسوی به خاطر بیماری آسم مظفرالدین شاه قاجار را برای درمان بیماری به واسطهٔ آب و هوای خوبش مناسب دانستند. اطراف رودخانه دارآباد به دلیل وجود رطوبت زیاد در گذشته مکانی پر از درختهای طبیعی بوده است. دار واژهای پهلوی به معنای درخت، چوب، الوار، تیر بام، و … بوده است و هنوز هم در برخی از مناطق فارسی زبان و حتی برخی زبانهای غیر فارسی مانند عربی از این واژه استفاده میشود، زیرا اصل این واژه هند و اروپایی بوده و با کلماتی مانند Tree در انگلیسی هم ریشه است. اصطلاح «دار و درخت» هم از همین جا برداشت شده است. دارآباد به معنای مکانی پر از درخت است.
تجهيزات فني مورد نياز: کفش مناسب، گتر، لباس گرم، دستکش، کلاه، عينك آفتابي، زیرانداز، طناب انفرادي، کارابین، یخشکن و ...
ساعت 7:15 دقیقه صبح شده گروه به دستور سرپرست آماده حرکت شد.از همون ابتدا برف هم چون فرش مسیر را پوشانده بود وگویی کوهستان به خواب رفته و با قدم های عابران خیال بیداری نداشت.بعد از حدود یک ساعت پیاده روی گروه 5دقیقه به استراحت نوشیدن جرعه ای آب وتماشای مسیر شد.دوباره راه افتاد.مناظر به حدی زیبا بودکه برگی از خاطرات رهگذران را زرین وبه یاد ماندنی می کرد .درختان دارآباد یک دست پوشیده از برف،و زیباترو زیباتر می نمودکه در قلم و زبان بشر نمی گنجد و یک راست ذهن آدمی را به سمت خالق توانا سوق می دهد.باید یادآور شوم جای دوستانی که نبودند واقعا خالی بود.حدود ساعت 9 گروه به دو دسته تقسیم شدیم گروه اول که آمادگی بیشتری داشت به سمت قله، و گروه دوم به سوی جان پناه راه افتادند
گروه اول ساعت 9:50 دقیقه به جان پناه رسیدیم و با استراحت کوتاه 10 دقیقه ای و نوشیدن چای،برداشتن مقداری تنقلات روانه قله شدیم.هوا گاهی آفتابی و گاهی بسیار سرد وبا وزش بادبود سرعت باد در بعضی جاها زیادتر می شد حدود 10تا 15 کیلومتر در ساعت بود.در این جا زحمات آقایان هاشم زاده وعارفی که برف کوبی کردند تا راه را برای حرکت گروه بهمن و سایر گروه ها بازکنند قابل تقدیر است. باید تا 11 صبح بالا می رفتیم، و40 دقیقه مونده بود به قله برسیم که ساعت 11شد.وباید طبق برنامه بر می گشتیم.در مسیر برگشت سرعت باد زیادتر شد و حال و هوای الوند را یک بار دیگه تجربه می کردیم.به جان پناه که رسیدیم با بچه های گروه دوم سرازیر شدیم. از همهی عزیزان همنورد که با کمک و همدلی یکدیگر را یاری میکردند که روز خوبی را در پیش داشته باشیم بسیار سپاسگزارم. از آقای "هاشم زاده" به خاطر همه زحمتهایشان که هیچگاه از یاد نخواهد رفت نیز قدردانی میکنم زیرا به گفتهی خداوند نباید فقط کارهای دنیایی انجام داد، اگر کاری در راستای الهی نباشد همهی آن "لغو" خواهد بود.
سرپرست: آقای حسنی
عکاس گروه: سعید رکابدار
گزارش گر برنامه: خضری پور