به نام قادر متعال

بنفشه ای خوشرنگ،

دمیده بود در آغوش کوه، از دل سنگ.

به کوه گفتم شعرت خوش است و تازه و تر!

اگر درست بخواهی، من از تو شاعرتر.

که شعرت از دل سنگ است و

شعرم از دل تنگ! (فریدون مشیری)

 

برنامه: آهار، چشمه سیاه غار (ارتفاع 3400 متر)

تاریخ اجرای برنامه: 1392/1/23

تعداد افراد گروه:24 نفر

ساعت حرکت از درب فرهنگسرا:5 بامداد

روستای آهار شکرآب در 13 کیلومتری فشم و در میان باغ‌های سرسبز منطقه جلوه زیبایی دارد. 4 کیلومتر مانده به فشم، یک دوراهی است که مسیر سمت چپ به اوشان، باغ گل، ایگل، آهار و شکرآب منتهی می‌شود.

پس از طی کردن شهر اوشان و روستای آهار به منطقه ییلاقی شکراب میرسیم. از روستای آهار تا شکرآب باغ‌های فراوان گیلاس و آلبالو وجود دارد که در ماه‌های اواخر خرداد تا اوایل مرداد درختان پر از میوه می‌شوند.

مسیر آهار به آبشار شکرآب یکی از مسیرهای دیدنی و جذاب تهران است که با داشتن طبیعتی زیبا پذیرای میهمانان و گردشگران فراوانی است. وجود رودخانه زلال، کوه های مرتفع، درختان سبز و راه نسبتا هموار آن، این نقطه را به منطقه‌ای پر بازدید مبدل کرده است.

 شکرآب باغستانی است ییلاقی و با صفا در غرب دره آهار که چند قنات و چشمه آب از جمله چشمه برفی شکرآب بر زیبایی‌های آن افزوده است.

این روستا و مسیرهای غربی آن محلی برای سیاحت و شکارشاهان قاجار نیز بوده است. آبشار پرآب این روستا یکی از زیباترین مناظر طبیعی آن است.

همچنین آبشاری فصلی و بسیار زیبا موسوم به آبشار چهل پله در دامنه‌های کوه قلعه دختر آهار وجود دارد که مجموعه‌‌ای از آبشارهای زیبا تشکیل شده است.

در  یک روز دل انگیز بهاری همراه بادوستان اهل دل، راهی حرکت به سمت بهشتی کوچک از این سرزمین شدیم....به واقع بهشت بود...آنجا مملو بود از شکوفه های گیلاس و آلبالو، رودخانه های زلال و خروشان، صدای زیبای پرندگان، نسیمی دلنواز که همراه با رایحه ای شامه نواز و... که قلم من از توصیف این همه زیبایی عاجز است...


به هنگام عبور از کنار این مواهب، چنان مجذوب آن شده بودیم که متوجه گذر زمان نشدیم! و البته سرپرست گروه هم برای اینکه از سکوت دلنشین طبیعت بیشتر بهره مند گردیم، اعلام کردند سی دقیقه سکوت فرمایید. دقیقا نمیدونم ساعت چند بود، که ما به امامزاده رسیدیم به گمانم نه و چند دقیقه بود! خلاصه پس از استراحتی کوتاه در آن مکان متبرکه، مسیر صعود را به سمت قله آغاز کردیم...(راستی فراموش کردم که بگم آقا یونس، راننده ی گروه، در این مسیر، همسفر ما بود) هرچه که بالاتر می رفتیم گامهایمان در پوشش سپیدی از برف فرو می رفت که در بعضی جاها عمق برف حتی تا زانوها می رسید...زمستان و بهار را با هم تجربه کردیم. حدودا ساعت 11 بود که به دشت سکوت رسیدیم و در آنجا در میان علفزارهای تازه روییده ی آن به مدت چند دقیقه اتراق کردیم و پس از آن به سوی مقصد راه افتادیم و تقریبا 1 ساعت مانده بود به چشمه سیاه غار برسیم، که سرپرست گروه با توجه به نبودن زمان کافی و همچنین به علت پاکوب نبودن مسیر، دستور برگشت به سمت پایین را دادند. تقریبا ساعت 1 بعدازظهر بود که به امامزاده رسیدیم و مشغول صرف ناهار شدیم و پس از گرفتن چند عکس یادگاری، به سوی تهران رهسپار شدیم......

این گزارش خلاصه ای بود از یک روز به یاد ماندنی درکنار دوستانی به یاد ماندنی......

سرپرست گروه: آقای سلیمیان

گزارشگر: ستاری