صعود به دماوند
به نام خالق بی همتا
تاریخ: 92.5.30
سلام ای ستیغ سحر خیز سر فراز
" دماوند" نامی که احتیاج به توضیح و تعریف جغرافیایی ندارد ، دماوند شاهد خاموش تاریخ پر رمز و راز این سرزمین کهن ، بلندای سرفرازی که کاکلی از برف بر سر دارد و آتشی نهفته در دل و لاله های خونین جگر بر دامن پیشانی بر آسمان بلند می ساید و دامن در دستان مردمانی زحمتکش دارد که از سخاوتش بهره ها می برند ، بلندایی که سرور تمامی بلندیهایی این سرزمین است و سزاست هرآن کس که عشق کوهساران در سر دارد برای یک بار هم که شده بوسه بر خاک پیشانی اش زند ، در راستای برآوردند این آرزوی شیرین و به یاد ماندنی امسال کانون کوهنوردی فرهنگسرای بهمن برای چهارمین سال متوالی تدارک صعود به قله دماوند را در برنامه سه ماه تابستان مد نظر قرار داد .







جهت اجرای هر چه بهتر برنامه و آمادگی دوستان همنورد چند روز پیش تر جلسه توجیهی برگزار گردید در آن جلسه ضمن معرفی سرپرست برنامه پیرامون شرایط جوی و تجهیزات لازم و لزوم اجرای دستورات سرپرست توسط کلیه اعضای تیم ، زمان حرکت و زمان بندی کلی برنامه مطالبی ارائه گردید. روز چهارشنبه 92.5.30 شب هنگام ساعت 20.30 تیمی متشکل از 22 همنورد کوله بار عشق بر دوش عازم سفر گردید ، ساعت 22.30 به محل فدراسیون کوهنوردی پلور رسید. شب به استراحت گذشت و سخرگاه پنج شنبه با دو دستگاه خودرو نیسان روانه " گوسفند سرا " شدیم جایی که افراد محلی از سالها پیش بر آن احشام خود را نگه می دارند تعدادی قاطر نیز جهت حمل بار کوهنوردان تا بارگاه سوم در اختیار دارند و مسجد و دکه ای جهت استراحت و نوشیدن چای .



جر و بحث و چانه زدن بر سر مبلغ کرایه حمل بار در نوع خود بسیار دیدنی و گاهاً واقعا خنده دار است . حدود ساعت 8 پس از تحویل بارها در صفی منظم بسمت بارگاه سوم حرکت کردیم .
آسمان صاف و آفتابی و هوا بسیار دلپذیر بود ، لذت صعود همراه با همنوردان عاشق و با صفا را نمی توان به زبان توصیف کرد فقط باید در جمع باشی تا بتوانی آن را تجربه کنی . پوشش گیاهی متنوع و فضا آکنده از عطری سحرآمیز بود خستگی واقعاً در این فضا رنگ می بازد و هر لحظه پر توانتر و مصمم تر به بسوی هدف پیش می رویم در مسیر با کوهنوردی آشنا شدیم که حدود 86 بهار را پشت سر گذاشته بود صعود این مرد عاشق تا بارگاه سوم تجلی قدرت و صلابت دماوند در آنهاییست که با انگیزه ای سالم قصد دیدارش را در سر دارند و نه قصد " زدن " و " فتح " " تفاخر" پس از رسیدن به قله را ، و احیاناً کسب دینار و درهم از جایی و از کسی .




ساعت13 به بارگاه سوم رسیدیم ، دشتی پیش رو پوشیده از چادرهای رنگارنگ کوهنوردان شاد و سرزنده .
تیم ما از نظر چادر در مضیقه بود در حال صحبت بودیم که چند کوهنورد با سابقه که قصد فرود داشتند صحبتهای ما را شنیدند چادرشان را فقط با دادن آدرس خودشان به ما سپردند و این نشان دهنده اخلاق پسندیده کوهنوردی و اعتماد موجود درآن است ما از این عمل درس گذشت و ایثار را آموختیم .
پس از استراحتی کافی جهت هم هوایی حدود 45 دقیقه صعود نموده کنار دیواره سنگی سرپرست برنامه توضیحاتی ارائه نمود و قرار بر این شد که ساعت 4.30 صبح صعود را آغاز کنیم به چادر هایمان بازگشتیم برای شام و استراحت ، به دلیل مناسب بودن وضعیت جوی و دمای هوا از همان اوایل نیمه شب اکثر گروه ها صعود خود خود را آغاز نمودند و همین امر سبب ایجاد مزاحمت برای دیگران از جمله ما گردید که کلا امکان خواب و استراحت را از ما سلب نمود و روشن بود که همین مسئله کمبود خواب در صعود فردا مشکل آفرین خواهد شد ، به هر حال با تاخیری نا موجه و قابل بررسی ساعت 5.15 بامداد صعود را آغاز نمودیم ، خیل مشتاقان صعود و سو سوی چراغهای پیشانیشان در دل کوهستان صحنه ای بسیار زیبا و هیجان انگیز بوجود آورده بود که سرمای هوا را غاز یاد می برد و شوق حرکت را صد چندان می ساخت ، کم کم خورشید در دوردست رخ نمایان می کرد و ما منتظر گرمای حیات بخش آن بصعود ادامه می دادیم با روشن شدن هوا مشاهده دریایی از ابرهای متراکم در هم تنیده در پشت سر ما در حالی که ما بالاتر و سوار بر آنها بودیم هوش از سر می برد و بی اختیار این جمله بر زبان جاری می شد " وای خدا... چه زیبا و با شکوه " .
بدیهی است که در چنین تیمی با ساختار تشکیلاتی کانونی توان همه افراد گروه یکسان نباشد بنابراین تعدادی از همنوردان بدون توجه به نقش سرپرست در تصمیم گیری نظرشان بر تقسیم گروه بود که سرپرست ضمن مخالفت با نظرات فردی با منشاء انگیزه شخصی ، اعلام نمود " خوشبختانه وضعیت جوی مناسب است و با صرف زمانی بیشتر و حرکتی آهسته و پیوسته امیدواریم تمامی همنوردان بتوانند به قله صعود نمایند".
ساعت 9 آبشار یخی را پشت سر گذاشته پس از مدتی از " پستانکی " عبور و به " تپه گوگردی " رسیدیم . خوشبختانه جهت باد از غرب به شرق بود ولی با این حال فضا آکنده از بوی آزار دهنده گوگرد بود که خود مزید بر علت و کندی صعود میشد بالاخره ساعت 13.40 موفق شدیم پا بر قله نهاده و بوسه بر خاکش بزنیم . 18 نفر همنورد تقریباً هم زمان بر آغوش قله جای گرفتند . آنجا که آرش جان خود در تیر کرد و کار صدها صد هزاران قبضه شمشیر آنجا که نوازش نسیمش خستگی را از تنت دور میسازد و تو توان دل کندن نداری اما چاره ای نیست با وجود باد شدید و حجم زیاد گوگرد امکان توقف بیشتر نیست و می بایست به پایین بازگشت . به دلیل نامناسب بودن حال دو همنورد قدری با تاخیر و حدود ساعت 20 به بارگاه سوم رسیدیم منظره ای تاسف بار و دلخراش دل را به درد می آورد و چشم را آزار می داد از تجمع چادرها خبری نبود اما ...
وجود انبوهی از زباله در جای جای محوطه گویای واقعیتی تلخ از نامهربانی ما با طبیعتی بود که ادعا می کنیم دوستش داریم در صحبتی که با کوهنوردان خارجی داشتیم از وضعیت اسفبار بهداشتی محوطه به شدت گله مند و ناراضی بودند و این مایه سرافکندگیست و جای تامل دارد و چاره جویی که درمانش زیاد هم مشکل نیست انطور که شنیدیم خانمی کوهنورد که صعود موفق به هیمالیا داشته بصورت نمادین اقدام به جمع آوری زباله ها نموده که این خود شاید مرهمی باشد بر این درد.
اما مسلماً بتنهایی چاره ساز نیست تا زمانی که تک تک کوهنوردان به عمق اهداف ورزش کوهنوردی پی نبرند ورزشی که عنوان انسان ساز دارد و این رفتار ما دور از شان انسانیست .الغرض بنا بر تصمیم سرپرست پس از استراحتی کوتاه وسایل را جمع نموده و تحویل قاطرچی دادیم حدود ساعت 8/30 دقیقه در حالی که هوا کم کم رو به تاریکی می رفت به طرف گوسفند سرا سرازیر شدیم خستگی صعود بی خوابی شب گذشت تاریکی هوا همگی باعث می گردید حرکت به کندی صورت گیرد. پس از ساعتی مهتاب یار و همراه ما گردید و چراغ راهمان شد . بالاخره زمان از نیمه شب گذشته بود که به گوسفند سرا رسیدیم و سپس سوار بر نیسان به فدراسیون پلور بازگشتیم و راهی تهران شدیم و بدین ترتیب تجربه بیاد ماندنی بخصوص برای همنوردانی که بار اول به قله دماوند صعود نمودند در خاطره ها ثبت گردید.
یاران همنورد به خاطرداشته باشيم که اجرای چنین برنامه های ارزشمند و افتخار آفرین دستاورد تشکلی مردمی است که به دور از " تنگ نظری " - نفی شخص محوری و بدور از انگیزه های شخصی کاذب " گسترش فرهنگ مشارکت و خدمت به دیگران را بعنوان هدف اصلی خود قرار داده و در چارچوب اصول کانونها فعالیت می کنند. و باید بپذیریم که مشارکت احساس مسئولیت تک تک اعضاء در قبال گروهی که ار برنامه هایش منتفع می گردند ، تنها ضامن بقای آن بوده و بی تفاوتی نسبت به اداره امور آن و صرفاً استفاده از برنامه ها از انصاف بدور بوده و می تواند بعنوان آفتی برای ادامه حیات آن باشد. والسلام .
سپاس از لطف و عنایت خدای منان
گزارش : دوستدار کانون عاشق کوهساران