زمستان و بهار يكجا در ارتفاعات روته
نام منطقه : روته
تاریخ اجرا : 26/1/90
نوع برنامه : کوهپیمایی – همگانی
سرپرست : بهرام يغمايي
نحوه دسترسی : تهران – فشم - روستاي روته
کوه نوردی، ورزش است؛ اما بیش از آن که ورزش باشد، زندگی است؛ دست و پنجه نرم کردن با مشکلات است. از نفس نیفتادن، برخستگی ها غلبه کردن، در هر جایی که جایی نیست، بیتوته کردن، دنیا را به قدر کیسه خواب دیدن، سفره های پهناور را به لقمه های محقر مطبوع تبدیل کردن ... (1)
صبح جمعه بیست و ششم فروردین در مقابل درب فرهنگسرای بهمن حاضر شدیم. و به سوی جاده فشم حرکت کردیم. هفت صبح به روستای روته رسیدیم.
قله٣٢۵٠ متری روته بخاطر ارتفاع تقریبا کمش نسبت به قلل مجاور بالای ۴٠٠٠ متری سرکچالها و قله ٣۵٠٠ متری آبک و جهت وزش باد ها در البرز مرکزی همیشه پر برف است و در دامنه و یالهای جنوبی مشرف به روستای روته احتمال ریزش بهمن در زمستان زیاد است. این قله زیبا و سرسخت از مسیر گرده شمال شرقی که از لالون شروع می شود نیز کوهنوردان را به مبارزه می طلبد.
کمی جلوتر از حسینیه روستا پیاده روی را در امتداد رودخانه روته آغاز کردیم. رود خانه در این فصل پر آب بود و با آب شدن برفها به تدریج پر آبتر هم خواهد شد. در ادامه راه باید به دفعات از عرض رودخانه عبور میکردیم که با توجه به تعداد زیاد اعضا این عبور کمی وقت گیر بود. در فصول بارندگی عبور از رودخانه به دلیل وجود سیلابها نیازمند توجه و احتیاط است.


در بخشهایی از دره برفچالهای حاصل از ریزش بهمن به چشم میخوردند که خبر از خطرناک بودن دره در زمستان میدادند. ساعت ده، بعد از عبور از مسیر نسبتا دشوار رودخانه و سنگهای یخ زده، برای صرف صبحانه توقف کردیم. توقفی طولانی.


سنگهاي يخزده و قنديلهاي يخ مسير گوياي اين مطلب بودندكه بهار هنوز به دره روته نرسيده بود.

ساعت 11.30 پاکوب سمت راست دره را در پیش گرفتیم، بارش های سنگین موجب تخریب بخشهایی از پاکوب شده بودند، بنابراین شیب تند یال را در پیش گرفتیم. بر روي يال ، قله روته با نمای سنگی خود که پوشیده از برف بود، نمایان شد.
تعداد اعضای گروه زیاد بود و افراد از سطوح آمادگی متفاوتی برخوردار بودند. از سوی دیگر قله پوشیده از برف بود و در برخی از قسمتهای مسیر نیازمند دست به سنگ شدن ، از این رو از صعود به قله اصلی چشم پوشیدیم. و راه خود را به سمت قله فرعی «میان لالون» ادامه دادیم.
حوالی ساعت 13 روی آن قله بسیار زیبا که در احاطه قله های سرکچالها و آبک و روته قرار داشت، عکس یادگاری گرفتیم. قله های خرسنگ و جانسون نیز دیده میشدند. در دور دستها، شکوهی باورنکردنی ما را فرا خواند.
همگی خیره مانده بودیم در برابر بلند ترین کوه ایران، بلند ترین آتشفشان خاورمیانه.؛ جایی در البرز مرکزی، در جنوب دریای خزر. جایی که در اساطیر ایران زمین، شهرتش بیش از هرچیز به این سبب است که ضحاک (پادشاهی ستمگر و اژدهافش) در آن به بند کشیده شده است. آری، این دماوند همیشه سرفراز ماست:
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای بوسیدن خاك سر قله ها چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم
...
ما برای بوئیدن بوی گل نسترن چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های كویر چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم (2)
بعد از توقف مختصری و عبور از چند شیب پر برف در جاده ای قرار گرفتیم که به روستای لالون ختم می شد. ساعت 14 در نزدیکی روستا برای خوردن ناهار توقف کردیم. با رسیدن به روستای لالون برنامه به پایان رسید.
پی نوشت: (1) نادر ابراهیمی، یک صعود باور نکردنی، 1374، روزبهان، ص94
(2) نادر ابراهیمی، سرود کوه نوردان (سفر به خاطر وطن)
گزارش: خانمها نازنین یغمایی، مرادی
عكس : نازنين و بهرام يغمايي